نشستم ،پاهامو بغل کردم و دارم با خودم فکر می کنم
سومین بستنی شکلاتی دستمه با ساق دست راه راه که تا انگشتهای دستم کشیده شده،لباسهای نامرتب
دارم فقط به یه چیز فکر می کنم
از صبح تو سرم بوده
کلاه گذاشتم سرم و تا بالای چشمهام کشیدمش پایین تا کسی چشمهامو نبینه و نپرسه که به چی فکر می کنم
ولی هنوز دارم فکر می کنم
به این که:
خب که چی؟
0 نظرات:
ارسال يک نظر